تبليغاتX
...و دانش مرز نمي شناسد
سلام دوستان عزیز.امیدوارم هر جا که هستید شاد و پیروز باشید.

راستشو بخواین من این مطلبو سند میکنم چون خودمم قراره امسال کنکور بدم.

اضطراب يكي از شايعترين مشكلات عاطفي انسان امروز است كه آنچنان در تار و پود زندگي وي ريشه دوانده كه به جرات ميتوان گفت زمينه بسياري از بيماريهاي جسمي ، كسالتهاي روحي آشفتگي هاي رفتاري و واكنش هاي نا مناسب او را تشكيل ميدهد.

اضطراب هاي انسان امروزي ، واكنش است در مقابل رشد سريع تكمولوژي ،فشارهاي ناشي از شهر نشيني،گستگي هاي ارتباطي ،از هم پاشيدگي جوامع ،تحولات اجتماعي و تعارضات فردي كه به شكل فزاينده حيات بارورانسان را تهديد ميكند .

بنابراين در جهان كنوني هر فردي بسته به تجربيات و شخصيت خود ميتواند كم و بيش اضطراب را تجربه نمايد ،خلوت و تنهايي،جمعيت و ديگران ،خانه و محيط تحصيل ،مكانها و محيط اشتغال از جمله عوامل ايجاد اضطراب مي توانند باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rafegh در 86/06/18 و ساعت 20:18 |

 

images/20070512/cancer.jpg
 
:آيا تاکنون درباره وسيله اي به نام غده ياب لامسه اي چيزي شنيده ايد؟ همان وسيله اي که مي توانيد در دست بگيريد و آن را در تماس فيزيکي با سطح بدن قرار دهيد و از وجود هرنوع توده در بافتهاي بدن مطلع شويد.
در واقع همين سيستم مي تواند هر نوع جسم خارجي ، توده و غدد سرطاني سطحي در زير پوست را بخصوص در بافتهاي نرم بدن تشخيص دهد. به بيان ديگر، در اختيار داشتن چنين وسيله اي بيمار را از مراجعه به پزشک براي انجام آزمايش هاي ابتدايي بي نياز مي کند. حال يکي از دانش آموختگان دانشگاه اميرکبير موفق به طراحي و ساخت يک نمونه دستگاه غده ياب لامسه اي شده است. گفتگوي ما را با مهندس محسن حسيني بخوانيد.

اصولا سيستمهاي غده ياب لامسه اي چه هستند و چگونه و از چه طريق به تشخيص اجسام خارجي در درون بافتهاي مختلف بدن کمک مي کنند؟
در واقع نمي توانيم بگوييم که مجموعه سيستمهاي غده ياب لامسه اي وجود دارند، بلکه نام وسيله اي که اختراع شد را غدهياب لامسه اي ناميديم. اين وسيله در حال حاضر منحصر به فرد است و نمونه داخلي و خارجي ندارد و چون به تشخيص غدد زير پوستي از طريق برقراري تماس با سطح بدن مي پردازد و در واقع شبيه ساز عملکرد حس لامسه است ، غدهياب لامسه اي ناميده شده است.
روش عملکرد غده ياب لامسه اي مبتني بر اندازه گيري نيرو يا تنش (فشار) است. وقتي کاربر، جستجوگر غده ياب لامسه اي را در دست مي گيرد و آن را در تماس فيزيکي با سطح بدن قرار مي دهد، فشار بوجود آمده ميان حسگر و بافت اندازه گيري مي شود. منطق علمي حاکم بر چنين فرايندي اين است که در صورت وجود جسمي نامتعارف در محدوده مورد آزمايش در داخل بافت ، مقدار فشار اندازه گيري شده در اين محدوده نسبت به ديگر نقاط متفاوت خواهد بود. بخصوص درباره غدد سرطاني ، چون معمولا بافت اين غدد از بافت زمينه اي که در آن رشد مي کنند، سخت تر است ، مقدار فشار اندازه گيري شده دقيقا روي اين غدد بيشتر از نقاط مجاور خواهد بود. براي بررسي دقيقتر اين موضوع ، با استفاده از روش اجزاي محدود و به کمک نرم افزار ANSYSوجود يک غده داخل بافت را مدل سازي و تحليل کرديم. بافت را به شکل يک مکعب فرض کرديم و در مرکز اين مکعب يک کره به عنوان غده قرار داديم. با فشردن يکسان تمام سطح بافت ، محل توزيع تنش را به دست آورديم. به اين ترتيب مشاهده شد در قسمتهاي مرکزي مربع سطح بافت مقدار تنش از اندازه ديگر نقاط بيشتر است.
اين موضوع نشان دهنده تودهاي سخت تر در زير اين قسمت است.

غدد در چه مرحله از تشکيل شدن قابل شناسايي هستند؟
اين موضوع در افراد مختلف متفاوت است و به مشخصات غده و بافت بستگي دارد. مثلا اگر غده سطحي باشد از مراحل اوليه رشد مي توان آن را تشخيص داد. همچنين تراکم بافت سرطاني نيز در تشخيص زودهنگام آن تاثير دارد.

آيا غدد سرطاني نيز با اين سيستم قابل شناسايي اند؟
درباره غدد سرطاني سينه ، بله.

اين سيستم ها چه مزيتي را نسبت به ديگر شيوه هاي تشخيصي به همراه مي آورند؟
در اين طرح با الگوگرفتن از حس لامسه ، وسيله اي براي تشخيص وجود جسمي خارجي در يک محيط معلوم ساخته شده است. اين وسيله که کاربرد پزشکي دارد، براي تشخيص وجود غدد سرطاني زيرپوستي در بدن به کار برده مي شود، بنابراين آن را غده ياب لامسه اي ناميده ايم. روش حس لامسه مصنوعي به دليل اين که فاقد هرگونه اثرات جانبي است از روش هاي موجود ديگر براي معاينه هاي ابتدايي بدن مفيدتر است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rafegh در 86/04/03 و ساعت 21:13 |

میگرن به سردردهای دوره ای که بعلت بزرگ شدن و اتساع رگ های خونی سر می باشد می گویند که از 72-4 ساعت طول میکشد و معمولا در یک طرف سر است ولی گاهی در تمام آن هم پخش می شود.

 

مراحل میگرن:

1-شروع میگرن......شریانهای مغز منقبض می شوند.

2-سردرد......شریانهای مغز غیر طبیعی گشاد می شوند.

علت دیگر میگرن تخلیه سلولهای عصبی مغز است.

 

عوامل شروع کننده میگرن:

عدم خوردن غذای کافی و منظم-تغییر در الگوی خواب-عوامل هیجانی-تغییرات هورمونی در خانمها(حاملگی-قرص ضد بارداری-قاعدگی)غذاهای خاص مثل پنیر-فلفل-قهوه-چای و غذاهای شیرین.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rafegh در 86/04/03 و ساعت 20:43 |

فرض كنيد كه  در شهري زندگي مي كنيد كه تعدادي پليس وجود دارند و مردمي كه به خوبي با هم زندگي مي كنند . قبلا تمام افراد جمعيت ساكن اين شهر به پليسها معرفي شده اند و به آنها گفته شده كه اين افراد مردم بومي و ساكن همين شهرند   و بايد با آنها به عنوان افراد خودي رفتار خوبي داشته باشند . پليس در حقيقت در خدمت  شهروندان است . روزها و شبها پليس در نقاط مختلف كشور گردش مي كند و هر زماني كه با فرد يا افراد بيگانه بر خود نمايد  آنها را شناسايي و سپس به مقر پليس  هدايت مي كند . اين افراد بعدا به عنوان بيگانه با آنها رفتار مي شود . اكنون در نظر آوريد پليس فردي را دستگير كرده كه هويت مشكوكي دارد . نام در دفاتر شهر ثبت احوال نوشته  نيست و قبلا نيز به هيچ يك از پليسهاي اين كشور معارفه نشده است . فرد دستگير شده مرتبا فرياد مي زند كه خودي است و لي پليس باور نمي كند و وي در جريان تقلا براي آزادي خود حتي آسيب نيز مي بيند .   واقعيت چيست ؟  بررسي نشان مي دهد اين فرد در واقع خودي است و تنها مشكلي كه وجود دارد اينست كه وي به هنگام معارفه افراد اين كشور به پليس حضور نداشته و لذا براي افراد پليس آشنا نيست !!!

اين حكايت  همان حكايت افراد مبتلا به بيماريهاي خود ايمني است .  قبل از بلوغ لنفوسيت ها  در مراكز تمايز لنفوسيت ها،  بر عليه تمامي آنتي ژنهاي ممكن ، لنفوسيت TوB ساخته شده است. اما هنگام بلوغ  لنفوسيت ها ( پليسها !) در محل مغز استخوان براي سلولهاي  و غده تيموس براي لنفوسيت هاي  (مراكز آموزش نيروهاي پليس) كليه آنتي ژنها ومولكولهاي خودي (افراد بومي)  به لنفوسيت ها معرفي مي شوند و بنا براين در اين مراكز كليه لنفوسيتهاي حاوي گيرنده هاي شناساگر آنتي ژن هاي خودي قبل از خروج از محل تمايز مي ميرند . به اين ترتيب هيچ لنفوسيتي از اين مراكز به خون وارد نمي شود مگر آنكه بر عليه مولكولهاي غير خودي  تمايز يافته باشد . (به اين پديده تولرانس سلولهاي TوB  مي گويند ) حال اگر  در اين لحظات  يك يا چند تا از مولكولهاي خودي  به لنفوسيت هاي در حال تمايز معرفي نشوند ،  تعدادي لنفوسيت بالغ خواهند شد كه بر عليه مولكولهاي خودي تمايز يافته اند . اين سلولها بعد ها هنگام بر خورد با آن مولكول خودي(فرد خودي اما نا آشنا )، آن را بيگانه تلقي كرده و با او مبارزه خواهند كرد .  

بيماري MS يا اسكلروز چند گانه  يكي از اين بيماريها است . در اين بيماري فرد خودش بر عليه برخي مولكولهاي پوشش ميليني نرونها  وارد عمل مي شود و آنها را تخريب مي كند . اين فرد بيمار خواهد شد و اختلالات ناشي از تخريب سلولهاي پوششي سيستم عصبي را نشان خواهد داد . البته احتمال كمي هم دارد كه فرد با بازسازي اين  پوشش بهبود يابد .

Multiple Sclerosis

 مقايسه نرون سالم با يك نورون كه مورد حمله T سل ها در بيماري MS قرار گرفته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rafegh در 85/08/13 و ساعت 12:54 |
اولا دفاع اختصاصی وقتی فعال میشود که عامل بیگانه از سد دفاع غیراختصاصی عبور کنند. به عبارت ديگر وقتي كه ايمني اوليه قادر به مهار عامل بيگانه نباشد .مهمترين ويژگي اين نوع دفاع استفاده از لنفوسيت هاي Bو T است .   اين سلولهاي در مواجه با عامل بيگانه  فعاليتي در بدن به راه مي اندازند كه به آن پاسخ ايمني ميگويند .

اينجا تصوير لنفوسيت B و T را ببينيد .

                  Image of Cytotoxic T Cell
يك سلول T در حال شناسايي يك سلول الوده به ويروس : آنتي ژن ويروسي روي مولكول پروتئيني  HLA كلاس 1 به انفوسيت T عرضه شده است  نا بوسيله گيرنده هاي سلول T شناسايي شود .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rafegh در 85/08/13 و ساعت 12:25 |

به عنوان مقدمه

دانش زیست شناسی یکی از قدیمی ترین علومی بوده که بشر به آن توجه داشته است. شواهد بسیار زیادی که طی کاوشهای باستان شناسی بدست آمده حکایت از آن دارد که انسانهای پیشین به دانش زیست شناسی توجه داشته اند و در این میان اصلاح نژاد دامها و پرورش گیاهان با باردهی بیشتر از دانش گذشتگان در مورد علم ژنتیک خبر می دهد. اما از حدود یک قرن پیش دانش زیست شناسی  وارد مرحله جدیدی شد که بعدا آن را ژنتیک نامیده اند و این امر انقلابی در علم زیست شناسی به وجود آورد. در قرن هجدهم ، عده ای از پژوهشگران بر آن شدند که نحوه انتقال صفات ارثی را از نسلی به نسل دیگر بررسی کنند؛ این بررسی ها به نتیجه قابل ملاحضه ای ختم نشد. دو دلیل مهم آن عبارت بودند از آگاهی نداشتن به ریاضیات و دلیل دوم انتخاب صفاتی بود که برای پژوهش های اولیه ژنتیک مناسب نبودند.

اولین کسی که توانست قوانین حاکم بر انتقال صفات ارثی را شناسایی کند، کشیشی اتریشی به نام گریگور مندل بود که در سال 1865 این قوانین را که حاصل آزمایشاتش روی گیاه نخود فرنگی بود، ارائه کرد.  این در حالی بودکه جامعه علمی آن دوران به دیدگاه ها و کشفیات او اهمیت چندانی نداد و نتایج کارهای مندل به دست فراموشی سپرده شد. و به نظر می رسید ، پرونده این دانش رو به بسته شدن است.  در سال 1900 میلادی کشف مجدد قوانین ارائه شده از سوی مندل ، توسط درویس ، شرماک و کورنز باعث شد که نظریات او مورد توجه و قبول قرار گرفته و مندل به عنوان پدر علم ژنتیک شناخته شود.

در سال 1953 با کشف ساختمان جایگاه ژنها (DNA) از سوی جیمز واتسن و فرانسیس کریک ، رشته ای جدید در علم زیست شناسی به وجود آمد که زیست شناسی ملکولی نام گرفت . با حدود گذشت یک قرن از کشفیات مندل در خلال سالهای 1971 و 1973 در رشته زیست شناسی ملکولی و ژنتیک که اولی به بررسی ساختمان و مکانیسم عمل ژنها و دومی به بررسی بیماری های ژنتیک و پیدا کردن درمانی برای آنها می پرداخت ، ادغام شدند و رشته ای به نام مهندسی ژنتیک  را به وجود آوردند که طی اندک زمانی توانست رشته های مختلفی اعم از پزشکی ، صنعت و کشاورزی را تحت الشعاع خود قرار دهد و دیدگاه های مختلف عصر حاضر را به خود اختصاص دهد.

اساس  مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی انتقال یک یا تعدادی از ژنهای یک ارگانیسم  به درون خزانه ژنتیکی  یک ارگانیسم دیگر است. به این ترتیب ارگانیسم جدید واجد ژنهایی خواهد شد که در گذشته فاقد آن بوده و اینک وادار می شود که در شرایط  محیطی مناسب اقدام به بیان آن ژن نماید که محصول آن می تواند منجر به بروز صفت خاص و یا تولید فراورده ای شود.

مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی در چند سال اخیر توانسته منشأ خدمات ارزنده ای برای نوع بشر باشد. از مهمترین دستاوردهای این دانش می توان تأثیر آن را حیطه های مختلف از جمله  صلاح نژادی حیوانات و گیاهان با هدف تولید فراورده های بیشتر،  تهیه داروها و هورمون ها با درجه خلوص بالا و صرف هزینه های پایین ، درمان بیماری های ژنتیکی با ایجاد تغییرات در سلول تخم و موار متعدد دیگر اشاره کرد. تشخیص قبل از بارداری بیماری های ژنتیکی ، تشخیص صحت رابطه فرزند با پدر و مادر و همچنین تکنیک شناسایی مجرمان از روی بقایای باقی مانده از بدن ، مو و یا خون آنها از جمله توانایی های دیگر ژنتیک مولکولی است.

در نگاهی دیگر دورنمای دانش ژنتیک و بیوتکنولوژی بسیار زیبا جلوه می کند. تولید  اعضای بدن از قلب گرفته تا چشم و دست و پا به صورت مجزا از طریق مهندسی ژنتیک و ارایه آنها به  بانکهای اعضای بدن با هدف کمک به نیازمندان  پیوند عضو ، یکی از این موارد است. به این ترتیب مشکل دفع پیوند حل خواهد شد و مخصوصاً در صورتی که عضو پیوندی از دارای خزانه ژنتیک همان فرد باشد هیچ آنتی ژن بیگانه ای نمیتواند عامل دفع عضو باشد. درمان بسیاری از بیماری های ژنتیکی مخصوصاً  در دوره جنینی  قابل درمان خواهد بود. هویت  افراد از روی کارتهای شناسایی که بر پایه وراثت و ژنتیک آنها  عمل می کند ممکن خواهد شد و مجرمان با گذاشتن کوچکترین اثر بیولوژیکی از خود مثل یک تار مو بسرعت شناسایی خواهند شد.

دنیای آینده در تسخیر دانش ژنتیک خواهد بود و برای این علم نمیتوان پایانی قائل شد. اگر چه به نظر می رسد مثل هر دانش دیگری، این علم هم می تواند ابزاری برای ارضاء حس قدرت طلبی بسیاری از سیاستمداران باشد و تا کنون شاهد جنجالهای بسیاری زیادی هم در این مورد بوده ایم. یکی از مهمترین موارد آن تولید گیاهان تراریخت و کلونینگ و همسانه سازی انسان بوده است.

گریگور مندل

گريگوري مندل كه او را پدر ژنتيك مي دانند در روستاي برنو كه اكنون جزوي از كشور چك است در خانواده اي تنگ دست و آلماني زبان متولد شد. پدر مندل، يك کشاورز بود كه حداقل سه روز در هفته براي مالك زمين در شرايطي بسيار سخت و طاقت فرسا كار مي كرد تا بالاخره روزي مالك یک زمين زراعي شد. مندل هم  به پرورش درختان ميوه علاقه زيادي داشت و باغ ميوه كوچك خود را با پيوندهايي بهبود مي بخشيد كه كشيش شهر، پدر «شريبر»، در اختيارش مي گذاشت. يوهان جوان كه پس از راهب شدن گرگور مندل نام گرفت، در اين كار به پدرش كمك مي كرد. و به تدریج با باغباني و پرورش گل آشنا شد.

پدر شريبر در مدرسه دهكده تدريس مي كرد. كودكان در آن مدرسه نه تنها خواندن و نوشتن مي آموختند، بلكه با تاريخ طبيعي و علوم نيز آشنا مي شدند. مندل هم که  شاگرد ممتازي بود ، درس را در همان مدرسه شرع کرد.
پدر مندل که مرد فقیری بود  ، با وجود امكانات بسيار اندك، هر آنچه در توان داشت، به كار گرفت تا پسرش آينده بهتري داشته باشد. یوهان، تحصيلات ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و براي رفتن به دبيرستان آماده شد. هر چند که رفتن به دبرستان برای خانواده یوهان  بسیار سخت بود و والدين او نمي
 توانستند از نظر مالي كمك زيادي به او بكنند. به همین دلیل هم ، يوهان مجبور بود براي تأمين نيازهاي مالي خود كار كند. با وجود اين، او با موفقيت به تحصيل ادامه داد تا اين كه در شانزده سالگي پدر مندل در يك تصادف به شدت صدمه ديد و  مجبور شد كار در مزرعه را رها كند. به اين ترتيب، يوهان بايد كليه مخارج تحصيل خود را به تنهايي فراهم مي كرد. او به خاطر كار زياد و سوء تغذيه، مريض شد. با وجود اين، دبيرستان را با موفقيت به پايان رساند و خود را براي رفتن به دانشگاه آماده كرد. از آن جا كه يوهان سرگرم تحصيل بود و نمي توانست در كار مزرعه به پدر كمك كند، آنتوان مندل ، پدر یوهان  تصميم گرفت سرپرستي مزرعه را به دامادش واگذار كند. داماد نيز متعهد شد كه هنگام ورود يوهان به صومعه، مبلغی را  به او بپردازد. تقريباً بلافاصله پس از اين كه قرارداد امضا شد، خواهر مندل سهم جهيزيه اش را به برادرش داد تا تحصيلات خود را تكميل كند. و در انتهاي آن سال، تمام بودجه خانواده به اتمام رسيد. در چنان شرايطي، تنها اميد خانواده، كشيش شدن يوهان بود! مندل اميدوار بود به عنوان كشيش، شغلي همچون معلمي در مدرسه پيدا كند و در اوقات فراغت به مطالعات علمي بپردازد. مندل در صومعه اي مشغول فعاليت شد كه داراي يك زيست شناس، يك ستاره شناس، يك فيلسوف و يك آهنگساز بود. طبق يك حكم سلطنتي، آنان مسئوليت تدريس مسائل ديني، فلسفي و رياضيات را بر عهده داشتند. در واقع صومعه بک دانشگاه کوچک بود.

این دانشگاه کوچک  براي تكميل گروه كوچك استادانش به شاگرد جواني نياز داشت كه مايل به پيوستن به صومعه باشد. ازاين رو، مندل به توصيه استاد فيزيكش كه مندل را در رشته فيزيك بهترين مي دانست، به صومعه پيوست. چند سال بعد، مندل در يكي از يادداشتهايش چنين نوشت: «اين قدم، تغييري اساسي در زندگي ام به وجود آورد. احساس مي كنم به نقطه اي از زندگي رسيده ام كه ديگر به مبارزه تلخ براي زنده ماندن نيازي ندارم.» او ديگر نگران به دست آوردن لقمه ناني نبود و سرانجام مي توانست از نظر مالي به خانواده اش كمك كند و بخشش سخاوتمندانه خواهرش را با تأمين مخارج تحصيل پسرانش جبران نمايد.

مندل به عنوان كشيش ناحيه و كشيش بيمارستان به كار مشغول شد. اما كار در بيمارستان براي مندل مناسب نبود و مجاورت با انواع بيماريها او را بيمار كرد. به همين جهت، او براي تدريس به يكي از دبيرستان هاي ناحيه اعزام شد. اين شغل براي مندل بسيار مناسب بود. او رياضيات و ادبيات روم و يونان باستان تدريس مي كرد و بين دانش آموزان و اعضاي دبيرستان، شهرت و محبوبيت زيادي داشت.

مندل با كمك هاي صومعه توانست در دانشگاه وين تحصيل كند. او در كلاس هاي فيزيك تجربي آموخت كه چگونه مي توان به كمك مشاهده و تجربه، فرضيه ها را آزمايش كرد و به قوانين عمومي دست يافت. او به مطالعه آمار و احتمالات پرداخت و با نظريه اتمي در شيمي آشنا شد. همچنين در كلاس هاي زيست شناسي و فيزيولوژي گياهي شركت كرد تا دانش خود را در اين زمينه تكميل كند.

در زمان مندل نظريه توارث آميخته نظريه ای ببود افراد آن را پذبرفه بودند بر این اساس ،  صفات فرزندان هميشه حد واسطي از صفات والدين است و طبق نظر لامارك محيط بر وراثت تاثير مي گذارد و ممكن است باعث تغيير صفات منتقل شده از والدين به فرزندان شود. مندل هم که مطالعاتی در این مورد انجام داده بود بر روی اصول وراثت کار کرد و در نهایت نظریه لامارک را را رد كرد. مندل در سال ۱۸۵۶، مطالعات معروفش را روي گياه نخود فرنگي آغاز كرد و پس از هفت سال موفق به كشف اصول اوليه وراثت شد. تمام فضايي كه او براي انجام آزمايشاتش در اختيار داشت، قطعه كوچكي از باغ صومعه بود كه ۳۵ متر طول و هفت متر عرض داشت. او با اين كه به طور تمام وقت تدريس مي كرد، هر گاه فرصتي مي يافت، به كار و آزمايش در باغچه اش مي پرداخت. نتايج آزمايش هاي او در سال ۱۸۶۵ منتشر شد.

مندل گیاه نخود را انتخاب کرد و از طریق دگر لقاحی در نخود سعی کرد که نخود هایی با صفات متقابل را با یکدگر آمیزش دهد و گیاهانی با صفات جدید را به وجود آورد. هر چند که هیچ گاه گیاهی با صفات جدید به وجود نیامد ، اما آزمایشات او به شناسایی اصول مهمی از وراثت ختم شد. آزمايشگاه مندل همان باغچه کلیسا بود و او آزمایشات خود را از سال 1856 تا 1863 بر روي گياه نخود انجام داد و با کمک دانش ریاضی احتمالات  موفق شد نسبت های بیان صفات که به دو دسته غالب و مغلوب تقسیم بندی کرده بود را  کشف کند که بعدها به قوانين وراثت مندل معروف شد.  از آنجا که در آن زمان بسیاری از افراد با نفوذ همچنان نظریات داروین و لامارک را صحیح می پنداشتند حاضر به پذیرش نظریات او نشدند.  و مندل در حالی که هنوز نتایج آزمایشات او  در محفل علمی معتبری مطرح نشده بود درگذشت و این در حالی بود که حتی گروهی از فلاسفه علم اعتقاد داشتند که مندل به صورت غیر آگاهانه به نتایجی دست پیدا کرده و  حتی میخواستند لقبی را که بعداً به عنوان پدر علم ژنتیک برای او انتخواب کردند را منکر شوند.  مندل تا سال 1900 همچنان ناشناخته ماند تا این که در این سالها سه دانشجو به صورت جداگانه کارهای مندل را دنبال کردند و قوانین او را به تأیید رساندند.  مندل قوانين حقيقي وراثت را كشف كرد، اما محيط فرهنگي اش مانع از آن شد كه ارزش كارهايش شناخته شود. كشف مجدد قوانين مندل تنها هنگامي ممكن شد كه سلسله اي از تهاجم هاي غيرمستقيم علمي تصورات قديمي را از اعتبار ساقط كرد. پژوهش های مندل بر روی حدود 28000 بوته نخود و در مدت 7 سال دنبال شد.

+ نوشته شده توسط rafegh در 85/07/21 و ساعت 23:46 |
+ نوشته شده توسط rafegh در 85/07/21 و ساعت 23:38 |
+ نوشته شده توسط rafegh در 85/07/21 و ساعت 23:34 |

كليه ها(Rens=kidneys) يك زوج بوده كه در ديواره ي پشتي شكم در حدود دنده 12 و اولين تا دومين مهره ي كمر قرار مي گيرند. وزن هر كليه در حدود 150 گرم ، طول آن حدود 12 سانتي متر ، عرض آن حدود 8 سانتي متر و قطر آن حدود 5 سانتي متر است و به وسيله ي پرده هايي پوشيده شده است. پرده ي همبندي كه مستقيماً به كليه ها مي چسبند به نام كپسول ليفي كليه ناميده مي شود. روي اين كپسول از يك بافت چربي احاطه شده كه به نام كپسول چربي يا Capsula Adiposa موسوم است. خارجي ترين پرده ي پوششي كليه به نام فاسياي كليه Renal Fasia ناميده مي شود.

 كليه عضوي است لوبيايي شكل داراي يك انتهاي فوقاني و يك انتهاي تحتاني(كه غالباً به نام قطبين كليه ناميده مي شوند). يك سطح جلويي ، يك سطح پشتي ، يك كناره ي خارجي و يك كناره ي داخلي. در كناره ي داخلي بريدگي است به نام ناف كليه كه از آنجا حالب ، اعصاب ، سرخرگ ، سياهرگ و لنف به كليه وارد و از آن خارج مي شود. در داخل كليه ناف به فضاي مركزي بزرگتري وصل مي شود به نام سينوس كليه كه در آن كاليس هاي بزرگ و كوچك ، لگنچه(Pelvis) ، اعصاب و عروق خوني قرار دارند.

+ نوشته شده توسط rafegh در 85/01/28 و ساعت 15:0 |

عشق را می توان با توجه به هورمون هایی که در عاشق شدن موثرند به سه مرحله تقسیم کرد :                                                                                                                                     کشش جنسی: در این مرحله هورمون های مردانه مثل تستوسترون و هورمون های زنانه مثل استروژن دخیلند که موجب می شوند انسان به جنس مخالف علاقه مند شود.                                              دل باختن: در این مرحله است که عشق شعله ور می شود و فرد نمی تواند به چیزی جز معشوقش فکر کند. از ویژگی های این مرحله از دست رفتن اشتها و بی خوابی است. در این مرحله نوروترانسمترها ( مواد میانجی که بین سلول های عصبی مبادله می شوند) نقش دارند ، مثل دوپامین ، نوراپی نفرین ( که موجب می شود شخص عرق کند و قلبش سریع بزند) و سروتونین که از مهم ترین مواد شیمیایی عشق است و ممکن است موقتا فرد را به جنون برساند.                                                             دل بستن : دل بستن بلند مدت ترین مرحله ی عشق است. البته عشق اگر باقی بماند وارد این مرحله خواهد شد. این مرحله ماندنی است ولی سایر مراحل قبلی کوتاه مدت هستند. مراحل اول و دوم عشق هوس است که ذهن انسان را به خود مشغول می کند و فرد را از کار و زندگی اصلی اش باز می دارد و به همین دلیل قرار نیست که دائمی باشد چون که موجب نابودی فرد خواهد شد. ولی مرحله ی سوم همان احساسی است که زوج را به هم متعهد می کند و موجب می شود که با هم بمانند. هورمون های این مرحله هورمون هایی هستند که موجب می شوند دو نفر به هم وفادار بمانند مانند اکسی توسین که در زمان بارداری هم در زنان ایجاد شده و حس تعلق مادر به فرزندش را تقویت می کند. در عشق هم در حین رابطه جنسی این هورمون در مغز ترشح شده و موجب حس تعلق در عاشق و معشوق می شود . هورمون دیگری که شاید کمی عجیب باشد آنتی دیورتیک است که در حالت عادی روی فعالیت های کلیه اثر دارد ولی در دوران عشق این هورمون موجب حس ایثار در فرد می شود. نقش این هورمون ها در زندگی افراد با توجه به میزان آن در خون مشخص شده که البته ممکن است کمی مبهم باشد.

+ نوشته شده توسط rafegh در 85/01/23 و ساعت 22:43 |

این گلبولها در مغز استخوان ، تیموس ، گره‌های لنفاوی و طحال تولید می‌شوند.                          گلبولهای سفید کلیه اجزای یک سلول جانوری را دارند و همه نوع فعالیتهای حیاتی را انجام می‌دهند. تعداد گلبولهای سفید در هر میلیمتر مکعب خون انسان در حدود هفت هزار است که در مقایسه با تعداد گلبولهای قرمز این مقدار بسیار کم است. گلبولهای سفید به دو گروه گرانولوسیت و آگرانولوسیت تقسیم می‌کنند.                                                                                                                   گرانولوسیتها هسته چند قسمتی و سیتوپلاسم آنها دانه‌دار است و 70 درصد از گلبولهای سفید خون را تشکیل می‌دهند. این گلبولها خاصیت بیگانه خواری دارند و به هنگام گردش در خون ، باکتریها و سایر مواد خارجی را با ایجاد پاهای کاذب و عمل فاگوسیتوز به درون خود می‌کشند و آنها را هضم می‌کنند و از بین می‌برند. این گلبولها همچنین می‌توانند از میان سلولهای پوششی جدار مویرگها عبور کرده و وارد فضای بین سلولی شوند و این عمل سلولهای سفید را دیاپدز می‌گویند. گرانولوسیتها به سه گروه تقسیم می‌شوند:                                                                                                             نوتروفیلها سلولهای کروی ، هسته دارای دو یا چهار لب پیوسته به هم توسط رشته‌های باریک است. 15 - 12 میکرومتر قطر دارند. و کار فاگوسیتوز (ریزه خواری) جانداران میکروسکوپی را انجام می‌دهند.    بازوفیل ها سلولهای کروی ، هسته با دو لب نامشخص و 12 - 10 میکرومتر قطر دارند .  و هیستامین  که باعث التهاب بافتها می‌شود و هپارین که جلوگیری از تشکیل لخته می‌کند را آزاد می‌سازند. · ائوزینوفیلها سلولهای کروی ، هسته‌ها اغلب دو لب دارند، 12 - 10 میکرومتر قطر دارند و مواد شیمیایی که باعث کاهش التهاب می‌شود ترشح می‌کنند و به کرمهای انگلی معینی حمله می‌کنند. آگرانولوسیتها هسته نسبتا درشت و سیتوپلاسم یکنواخت دارند و شامل لنفوسیتها و مونوسیتها هستند.                                                                                                                    لنفوسیتها سلولهای کروی با هسته گرد ، سیتوپلاسم تشکیل حلقه باریک را در اطاف هسته می دهد 8 - 6 میکرومتر قطر دارند. لنفوسیتها در افراد بالغ حدود 25 درصد از گلبولهای سفید را تشکیل می‌دهند. و بیشتر در دستگاه لنفاوی یافت می‌شوند. لنفوسیتها دو نوعند : نوع B که در مغز استخوان تولید و بالغ می‌شوند. اما در گره‌های لنفاوی جای می‌گیرند و نوع T که پس از ساخته شدن در مغز استخوان در تیموس مراحل رشد و نمو خود را طی می‌کنند. ظاهر لنفوسیتها T , B در زیر میکروسکوپ بهم شبیه است اما فاصله‌های آنها متفاوت است. سلولهای B آنتی کور(پادتن) ترشح می‌کنند. آنتی کورها مولکولهای پروتئینی و از نوع گلوبولین‌ها هستند. سلولهای T بر خلاف سلولهای B در سطح فرد گیرنده‌های آنتی کور مانندی دارد که به کمک آنها به آنتی ژن میکروبها می‌چسبند. بدین ترتیب سلولهای T متحرک هستند و خود به محل عفونت یافته می‌روند.                                                          مونوسیتها سلولهای کروی یا نامنظم می‌باشند. هسته‌ها گرد یا کلیدی شکل و یا نعل اسبی شکلند. نسبت به لنفوسیتها ، سیتوپلاسم بیشتری دارند. 15 - 10 میکرومتر دارند. در خون به عنوان سلولهای فاگوسیت کننده عمل می‌کنند دستگاه گردش خون را ترک کرده و تبدیل به ماکروفاژها می‌شوند که باکتریها ، سلولهای مرده ، اجزای سلولی و بقایای درون بافتی را فاگوسیتوز می‌کنند در بدن بخصوص در کبد ، طحال و گره‌های لنفاوی یافت می‌شود                                                                         * پلاکتها (Plackets) اجسام کروی یا بیضوی کوچکی به قطر 4 - 2 میکرون هستند که از قطعه قطعه شدن سیتوپلاسم سلولهای بزرگی به نام مگا کاریوسیت در مغز استخوان حاصل می‌شود ،  فاقد هسته‌اند. با وجود این در مهره داران پست سلولهای هسته داری به نام ترومبوسیت معادل پلاکت می باشد. پلاکتها را ترومبوسیت نیز می نامند. تعداد پلاکتها 400 - 200 هزار در هر میکرولیتر خون می باشد. و عمر آنها 11 - 8 روز می باشد. هر پلاکت توسط غشایی غنی از گلیلو پروتئین محصور شده و بررسیها بیانگر وجود آنتی ژنهای گروههای خونی A B O در غشای پلاکتها می باشد . کار اصلی پلاکت جلوگیری از خونریزی است. که این عمل با چسبیدن پلاکتها به همدیگر و محل آسیب دیده رگ و ترشح مواد دخیل در انعقاد انجام می‌گیرد. تحریک پلاکتها در محل آسیب عروقی باعث ترشح ADP می‌گردد که ADP چسبیده به سطح پلاکت موجب چسبیدن پلاکتها بهم و تشکیل توده پلاکتی را می‌کند که به صورت درزگیر عمل کرده و از ادامه خونریزی جلوگیری می‌کند. همزمان با ترشح ADP ، سروتونین و ترومبوبلاستین پلاکتی نیز ترشح می‌گردد. که اولی باعث انقباض عروق و دومی باعث تبدیل پروترومبین به ترومبین می‌شود. ترومبین ، فیبرینوژن محلول پلاسما را به فیبرین غیر محلول تبدیل می‌نماید که سلولهای خونی در لابه‌لای توری ظریف حاصل از فیبرین گرفتار شده و لخته تشکیل می‌گردد.

+ نوشته شده توسط rafegh در 85/01/20 و ساعت 18:49 |
 

زيست شناسي گناباد

+ نوشته شده توسط rafegh در 84/11/06 و ساعت 16:24 |

   خدایا     من در کلبه فقیرانه ی  خود 

 

چیزی  را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

 

من چون  تو  را دارم . تو  چون  خود  را نداری !!!!

+ نوشته شده توسط rafegh در 84/10/20 و ساعت 17:0 |




 Tehran Forecast


کد آهنگ در وب نوا